![]() |
![]() |
|
| سکوت مقبره ها يک علامت جنگ است! |
|
نقد افسانه نجومی بر "وقتی خوابها بیدار شوند" ...افسانه نجومي شاعر و منتقد و نويسنده ي كتاب نماي درشت(شعر زنان استان خوزستان) است...
نگاهی به مجموعه شعر " وقتی خوابها بیدارشوند " سروده سمیرا چراغ پور |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت 12:6 توسط سمیراچراغپور |
|
|
سلام.....
جلسه ی نقد کتاب وقتی خوابها بیدار شوند در تاریخ ۵/اسفند/۱۳۹۰ در کتابخانه ی ثامن الائمه آبادان برگزار شد.... این جلسه با ورود هرمز علیپور-قاسم آهنین جان-کامران عالیان و فردین کوراوند که از اهواز تشریف آورده بودند آغاز شد...همچنین در جلسه سیاوش جلیلیان-مسعود ضرغامیان و غلام رضا اسن و دوست شاعر هایکو کار محسن نظارت که از ماهشهر تشریف آورده بود و ایمان عباس پی و جمعی از دوستان شاعر آبادانی حضور داشتند... تعدادی نقد نیز به دست بنده رسیده بود که در جلسه خوانده شد از جمله نقد عبدالحسین انصاری-افسانه نجومی و آقای ذوالقدر.... در این جلسه حدود ۱۴ نقد خوانده شد که به ترتیب عبارت بودند از:نقد عبدالحسین انصاری-ناصر ندیمی-کامران عالیان که بجز نقد خودشان نقد افسانه نجومی و جناب ذوالقدر را خواندند-ندا فرهنگ دوست-محسن نظارت-صحبت های هرمز علیپور پیرامون کتاب(که چقدر از حضورش در جلسه خوشحال شدم)-آقای قاسم آهنین جان-محمد ایمانی-سید حسن موسوی-ایمان عباس پی-صحبت های فردین کوراوند-محمد بم-و در پایان دو خواهر نوجوان "ندری" که به نوبه ی خوب جالب بود....در ادامه تعدادی از عکس های جلسه را میبینید.... نقد افسانه نجومی در سایت یانوس http://yanoos.net/blogs/view/post/?postid=1376&blog=naghd
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم اسفند 1390ساعت 17:40 توسط سمیراچراغپور |
|
|
سلام دوستان...
جلسه نقد کتاب (وقتی خواب ها بیدار شوند) جمعه، پنج اسفند در محل کتابخانه ی ثامن الائمه "آبادان" ساعت ۳:۳۰ برگزار می شود.....
..............بخوانید.................... مصاحبه با من در سایت مرور و در سایت داستانی چوک .......................................................................................... خبر انتشار "وقتی خوابها بیدار شوند" در:
بازار کتاب(سایت ادبی فرهنگخانه).....سایت خبرگزاری "مهر" ....سایت ایسنا...آنات...:یانوس/ .....آدرس مراکز فروش کتاب.... (البته چون کتاب تازه از چاپ بیرون اومده هنوز پخش به صورت کامل انجام نگرفته) خرمشهر: کتابفروشی دانشگاه (روبروی دانشگاه پیام نور) آبادان: کتابفروشی توسعه (خیابان امیری-پشت پاساژ کویتی ها-جنب طلا فروشی قنبری) اهواز: کتابفروشی محام (کینپارس-بین خیابان ۱شرقی و خیابان میهن-بازار بزرگ امام رضا) اهواز: کتابفروشی جعفری (زیتون کارمندی) اهواز: کتابفروشی بین الملل(خیابان نادری) ایلام: میدان انقلاب کتابفروشی سهرابی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم آذر 1390ساعت 11:37 توسط سمیراچراغپور |
|
|
سلام دوستان . کتاب اول من با ۳۰ غزل توسط انتشارات بوتیمار چاپ شد. .....
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام آبان 1390ساعت 0:52 توسط سمیراچراغپور |
|
|
.گفتن قبل از شعرات حرف نزن...باشه!
اما میتونم بگم سلام که! سلام..... فک کنم پست بعدی اگه زنده بمونم! کتابم باشه...
(نمای آخر این شعر را هرگز نخواهی دید)
شکنجه،سرب داغ،تصویر مرگی دسته جمعی تر! خیابان های خونین،سایه ی سرهای بی پیکر!! تصاد ف، ایستگاه دست های خالی از دنیا صدای انفجار ناله های تلخ یک مادر! خطوط چهره ای درهم،سکوت لخت یک دیوار!! قفس هایی پر از باروت و پروازی بدون پر!.... ببین!دنیا در این تصویر های سرخ می چرخد! در این اضلاع خون الود!، این خونخواهی خنجر!! ـحبابی که تمام حجم من را می خورَد در خودـ و می چرخد در اطرافم هزاران واژه ی بی سر! . . بیابان های بی پایان،سقوط تلخ یک شاعر! حضور تیغ و تنهایی و خونی جاری از دفتر! (نمای آخر این شعر را هرگز نخواهی دید! جهان پایان نمی گیرد در این تصویر زجرآور...) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم آبان 1390ساعت 18:20 توسط سمیراچراغپور |
|
|
با چشم های بسته می بینم..........
"بعد از عبور از نفس بهت این غزل" با حالتی شبیه به زن های گیج و مست! روی همین خطوط خودش را به واژه بست اینجا نشست، روی همین صندلی و بعد اقرار کرد :قاتل یک مرد بوده است!! زن نیمه های شب که کسی با خبر نبود از پیج های وحشتِ این جاده ها گذشت از یک دریچه،یک در ِ بی اختیار باز! تنها حریم حرمتِ یک مرد را شکست! آن شب به چشم های خودش دید می شود یک عمر زندگی برسد تا "کجای پست!!" بعد از عبور از نفس ِبهت این غزل انگشت بر سکوت ِ بد ِ ماشه ای نشست!! . . . تا صبح بعد زیر گلوی صدای باد خون بر تن شقیقه ی یک مرد لخته بست..... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم مهر 1390ساعت 18:21 توسط سمیراچراغپور |
|
|
سلام دوستان....
توضیح زیادی برای این شعر ندارم...فقط میتونم بگم که این شعر حاصل یه همنشینی کوتاهه! "روی نیمکتی که..." این روزها سخت می آیی روی این کاغذهای سفید این روزها که آسان تر شده ای و دستم را به هر سویی دراز می کنم چیزی از تو مرا می گیرد! گفتی چه فرقی می کند کلمات را چه گونه بنویسم؟ مثلا خوشحال را با کدام "ح" وقتی هنگام خواندنش لبخند ادا میکنی! و من مثل همیشه روی همان نیمکتی که می خواستیم تمامی کلمات جهان را به میل خودمان بنویسیم نشسته ام و به کفشهای تا به تای کودکی چشم دوخته ام که مسیر کج خیابان را راست می دود...
"۱۹/شهریور" |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم شهریور 1390ساعت 18:48 توسط سمیراچراغپور |
|
|
سلام دوستان....قبل از خوندن این غزل باید بگم که: ما هم خدایی داریم! البته نه اون خدایی که اینقدر سخت و دست نیافتنی و دست و پا گیره! نه اون خدای این آدما! خدای ما خداتره!!
اگه میبینید زود به زود به روز میکنم واسه اینه که اجلم نزدیکه!! وگرنه عجله ندارم!
(من خسته ام از این همه دستی که می وزد!)
شیطان!گناه آخر خود را نشان بده! رد عمیق خنجر خود را نشان بده! امشب بدون واهمه ای رو به "این خدا" "آیینه ی برابر خود را" نشان بده! این قوم بی خدا به خدا متصل شدند! شکل خدای کافر خود را نشان بده!! فرزند ناخلف!، رسیده ی افعال ناصحیح! دلشوره های مادر خود را نشان بده! امشب بکوب مشت زمین را به آسمان! یک بار هم تو محشر خود را نشان بده! آیینه ی گرفته به صد آّه بی دلیل! آن صورت مکدر خود را نشان بده! تو بی گناه غرق گناهی، گناه پاک!! خالی نباش، جوهر خود را نشان بده! من تا کدام جای جهان جستجو کنم!؟ دیگر بس است، کشور خود را نشان بده! من خسته ام از این همه دستی که می وزد!! شیطان بیا،بیا در خود را نشان بده..... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم شهریور 1390ساعت 11:9 توسط سمیراچراغپور |
|
|
سلام.....
امروز ۲۴ ساله شدم...خب به نظرم مثل روزای دیگه اومد فقط یکم به هم ریخته بودم و البته تنها!!! اما اینا مهم نیستن،تازه خوشحالم که کسی واسم شمع روشن نکرد تا مجبور بشم برای رضای دستهای شادی اونا خاموش کنم!....خودم برای خودم شعر خوندم، موزیک گوش کردم، و خیلی زیاد فکر کردم و فکر و بازم فکر کردم و سعی کردم مرد باشم چیزی که بیشتر از زن بودن کنارم بوده.... حالا از این بحثا که بگذریم بحث شعر قشنگتره..خب کتاب من مراحل آخر چاپ رو میگذرونه و پیشاپیش تولدشو تبریک میگم(به خودم)....حالا بگذریم از این که مجبور شدم خیلی از شعرها رو سانسور کنم و البته حذف! با یه غزل که از اون جنس غزلاییه که نه قراره به کسی گیر بده و نه قراره کسی بهش گیر بده(درست مثل سمیرای سالها قبل!) با شما دوستانم همراهم(این غزل جز غزلهای کتابم هست) ...به تکثیر من ادامه بده... بغل بغل به سکوتم سخن ببخش و برو بزن، برقص!، تتن تن تتن ببخش و برو برس به کوچه ی "آواز"هایمان امشب به گوش خلسه ی من "یک دهن"ببخش و برو! و بوسه بوسه به تکثیر من ادامه بده!! و لمس این هیجان را به من ببخش و برو! اگر گناه من این است،شاعرت شده ام! تمام شعر مرا خط بزن،ببخش و برو .... خلاصه می کنم اینجا به مرگ نزدیکم! به عاشقت دم آخر "کفن" ببخش و برو!! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390ساعت 18:4 توسط سمیراچراغپور |
|
|
سلام دوستان...من حالا حالا ها قصد نداشتم به روز کنم وبلاگمو اما اینقد دوستان لطف کردن و کامنت خصوصی گذاشتن که به روز کن و با این رباعی های تقدیمی خداحافظی کن و....حالا زیادم مهم نیست! این غزل رو سال ۸۹ سرودم که خیلی دوسش دارم و تقدیمش میکنم به
همبازی کودکی هام ....مجید... و مهربانی های" میلاد" پاهای من تمام تورا پیمود در این غزل به جای تو می خواهم "پا" می شوم به راه می افتم زود با گام های مستعدم این بار، در راستای مقصد این مقصود! از کوچه ها که می گذرم شهری ست، شهری که شاعرانه مرا می خواند شهری که در تخیل اندامم شکل بلوغ خواستن من بود! چیزی عبور می کند از ذهنم،سیال و پر شتاب و وسیع..،آیا داری به شکل واژه می اندیشی؟! "دریاست" این که نوشتم "رود"!! در این غزل به جای تو می رقصم، موزون و مست و غزل آسا! خوشحالم از طبیعت مسرورت،ای واژه ی رسیده ام ،ای موعود! تنها تویی که نیستی اما من در این غزل به جای تو می مانم حتا اگر به جای تو ماندن ها باعث شده ست تا که مرا مطرود... گاهی بهشت می شوم و گاهی درهای داغدار جهنم را بر دوش می کشم که بفهمانم "پاهای من تمام تورا پیمود!" در این غزل به جای تو می جنگم در این غزل به جای تو می افتم در این غزل به جای تو میمیرم در بهت این تغزل بغض آلود!!
(((اینم برای اینکه کاملا از سیاست دور شده باشم))
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم مرداد 1390ساعت 19:9 توسط سمیراچراغپور |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام
به قول سیاوش جلیلیان شعرها سروده نمی شوند دیده می شوند.... ......... ..... سمیرا چراغ پور هستم متولد 1366کرمانشاه(ساکن خرمشهر) آثار: یک اثر(مجموعه غزل با عنوان: "وقتی خواب ها بیدار شوند) |
| پیوندهای روزانه |
|
نقد افسانه نجومی بر وقتی خواب ها بیدار شوند در سایت یانوس مصاحبه با من در سایت مرور محمد سعيد ميرزايی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1391 اسفند 1390 آذر 1390 آبان 1390 مهر 1390 شهریور 1390 مرداد 1390 تیر 1390 خرداد 1390 اردیبهشت 1390 فروردین 1390 اسفند 1389 |
|
RSS
|